دلم کتاب میخواد..امریکای لاتین و مارکز و بارگاس یوسا(که هیچ وقت نفهمیدم چی می گن)نه! دلم کتابای عشقولانه ی نوجوانیمو می خواد..
هوس کردم با احمد محمود بزنم به دل کوچه پس کوچه های اهواز اون سالهای دور.....دولت ابادی میخواد که از نبودن سلوچ بگه و دردهای مرگان(گرچه اونم غم و درد داره ولی لااقل می فهممش!)
دلم موزیک میخواد..حوصله ی چهچهه و سوز ندارم و عوضش یساری میخواد که باهاش دم بگیرم:سپیده دم اومدو وقت رفتن.....................
دلم زندگی می خواد ....دلم عشق می خواد.........دلم آزادی می خواد که نفس بکشم تو هواشو این سالهای باقی مانده را زندگی کنم..
درک لذت کودکی را با انقلاب و مرده باد زنده باد... با نفرت با جنگ....از ما گرفتند
بزرگسالی مان با خفقان و درک ظلم و رنگ و ریا و تزویر!
فرسوده شدیم..ذره ذره!
دلم زندگی دوباره در دنیایی بهتر می خواد! ![]()